اشتباه طبیعت بود..
شاید تقصیر من بود..!!
اما تو..
همیشه آخرش بیگناهی..
شایدم همش خواسته تو بود..
هر چی که بود..خیلی سخته..!
جدایی و میگم!!
آخرش:من نفهمیدم آقایونی که جلو پات..
تو ترافیک میزنن رو ترمز..!
آدرس میخوان آیا؟؟
بازی که توسط بانو بهش دعوت شدم
بازی از این قراره :
چشمامونو می بندیم و فکر می کنیم
و سه تا کلمه ای رو که بیشترین بار مثبت رو برامون داره انتخاب می کنیم
و می نویسیم..
بعد هم سه نفر رو به بازی دعوت می کنیم...
۱. خدا
۲. مامان بابا
۳. عشق
دعوت شده ها : تردید..دروغگو..ترمه
دلم میخواد بگم..
همه چیزو..
همه اون چیزایی که تو دلم مونده..
اما هیچ کس نیست..
دلم دوتا گوش شنوا میخواد..
فقط دوتا..!
استفراغ عزیز منو به این بازی دعوت کرده..
قوانین بازی از اینه:
1- عبارت ششکلمهای را در وبلاگ خود پست کنید (در صورت لزوم توضیح هم اضافه کنید).
2- به کسی که شما را دعوت کرده است، در این پست لینک بدهید.
3- پنج وبلاگ دیگر را با لینک به بازی دعوت کنید.
4- به وبلاگهای دعوتشده اطلاع دهید و برای آنها دعوتنامهای بفرستید.
اینم جمله من:
زندگی زیباست..اما باید چشم بصیرت داشته باشی برای دیدن..
کسانی که دعوت هستن..
یاسی و باران..هیرسا..بــــــــــانو..شنبلیله بانو..شعبده باز
اون روزا رو یادته..
چه حالی داشتم..
فقط تو ۵ دقیقه تمام حرفامو میزدم و خودمو خالی میکردم..
اما حالا تو ۵ ساعت هم نمیتونم حرف اصلیمو بهت بگم..!
این فاصله داره شخصیتمو عوض میکنه..!
آخرش:خسته تر از همیشه..
حوصله برای خنده نیست..
برای گریه هم..!
آخرش:چه اصراریه من بخندم..؟
عزیزم ..
مقصر من نیستم که این شب ها نبودنت بدجور تو ذوق میزنه ..
به خاطر ِ این شباست ..
که بی نهایت طولانی و حال به هم زن شدن!
خسته میشم بعضی وقتا ..
از بی تو بودن!
آخرش:اینو از یه جا دزدیدم..:دی
و این روزگار لعنتی همچنان دهانه مارا ..
مورد عنایت خویش قرار میدهد..
باشد که دشمنان راضی باشند..!
آخرش:نداریم..!:دی
این فاصله ۱۱۰۰۰ کیلومتری داره دیوونه ترم میکنه..
آخه اینم شد سرنوشت..
سردمه..
پاهامو محکم به پاهات میچسبونم..
بدنم با تمام وجود تو بغلت حل میشه..
لذت گنگی تمام وجودمو پر میکنه..
لبام دنبال لبات پی یه تماس میگرده..
..
ررررینگ..رررررینگ..لعنت به خروس بی محل..
آخرش:آغوشت دقیقا اندازه منه..
نه بزرتر نه کوچکتر..